تبليغاتX
ستاره هاي آسمان

نشسته ايم توي اتوبوس . گرماي سوزان دمشق حتي از تهويه كوچك اتوبوس نيز به داخل نفوذ مي كند . شيشه يخ آب معدني - تنها همدممان از ابتدا تا انتهاي سفر - را به صورتم مي چسبانم . اين طور كه مي گويند فاصله هتل تا زينبيه حدود يك ساعتي هست . فكر مي كنم هر جور شده بايد اين گرما را تحمل كنم . از توي كيفم بادبزن در مي آورم .چشمم مي خورد به كتاب دكتر شريعتي . بيرون مي آورمش تا در اين فاصله بخوانم .كتاب را باز مي كنم. صفحه به صفحه كتاب را علامت زده ام. اصلا انگار از ميان اين جملات نمي توان چيزي را گلچين كرد . همه شان در اوج اند.خصوصا عبارت پشت جلد كتاب كه هربار متاثرم مي كند : " مرا كسي نساخت ، خدا ساخت !" صفحاتي از كتاب را مي خوانم اما به دليل تكان هاي بيش از حد اتوبوس مجبور مي شوم ببندمش .

سرم به شيشه ماشين تكيه مي دهم . در اين چند روز سفرمان به خصوص بعد از رفتن به قبرستان باب الصغير و زيارت مرقد حضرت سكينه و ام كلثوم و چند تن از ياران اما حسين نوشته هاي كتاب " آفتاب در حجاب " بدجور در ذهنم موج مي زند . همه چيز را با تمام وجود حس مي كنم ... انگار اينجا كربلاي دوم است !

به زينبيه مي رسيم. مي شنوم كه راهنمايمان نشاني مزار دكتر شريعتي را مي دهد. قرار شده است بعد از زيارت حضرت زينب به آنجا برويم .بالاخره از ميان انبوه جمعيت و مشت هايي كه به سر و صورت و پهلوهايمان (!) مي خورد به ضريح مي رسيم. همه با اين موافقيم كه شلوغي اينجا اصلا قابل مقايسه با حرم حضرت رقيه نيست .از حرم بيرون مي آييم . درست سمت راست حرم مزار دكتر شريعتي است. بعد از پيمودن مسافت كوتاهي از قبرستان كنار حرم به مزار دكتر شريعتي مي رسيم.

اين نوشته را بعد از برگشتن به آنجا نوشته ام : 

 

چه غريب ماندي اي دل،نه غمي نه غمگساري

نه به انتظار ياري ، نه ز يار انتظاري

 

در اين برهوت غريب تا چشم كار مي كند قبرهاي سفيد ايستاده مي بيني . تابلوي كوچك . حقيري - جلوي درب- نام بزرگ تو را در برگرفته است: " دكتر علي شريعتي "به جهت تابلو پيش مي رويم تا به مزارت مي رسيم. بغض گلوي من احساساتي و حساس را بدجور چنگ مي زند ! اطراف مزارت اتاقكي درست كرده اند و عكس هايت را گذاشته اند . اتاقك خاكستري و چند قاب كه با بي سليقگي كنار قبر قرار داده اند و از همه دردناك تر ،۷سين غريبانه اي كه ۴سين بيشتر ندارد و همه نوروز را براي تو معنا مي كند ... اما ، اما همه اينها يعني " دكتر شريعتي " ؟! ..

اطراف ديوار اين اتاقك جمله هاي تو را نوشته اند و برخي نيز ، درد دلي كرده اند با تو .

آري ،

 تو حالا تنهاترين تنها شده اي ... اما در اين تنهايي ات خدايي داري كه از همه چيز با ارزش تر است !

 

هانيه

 


+ خط خطي  شنبه 23 شهریور1387ساعت 22:33  توسط