
آزاده باش ، تا اگر مجنون خواندنت به معشوق يكتا و بي همتايت افتخار كني !
آزاده باش ، تا اگر رهايت كردند به مبدا و منشا وصل ها پناه جويي !
آزاده باش ، تا اگر شكستنت و خاك شدي با اشك هايت اين خاك را محكم كني و
دوباره ساخته شوي !
آزاده باش ، تا اگر به تكه هاي كوچك قلبت رحم نكردند ، بداني هماني كه به تو قلب داد ،
اين تكه هاي ريز شده را نيز ، مانند قبل ، پيوند مي دهد !
و آزاده باش و بدان كه ...
زمان ،
در حال گذر است .
دنيا ،
در حال تمام شدن .
سختي ها ،
در حال گذشتن .
و بشريت ،
در مسير انسان شدن ! ...
هانيه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم به پنجره ها
من دچار خفقانم ! خفقان !
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری برنم ،
آي !
" فريدون مشيري "






